|
من مادرم، من خواهرم، من همسری صادقم، من يک زنم!
زنی از دهکوره های مرده ی جنوب...زنی که از آغاز با پای برهنه دویده است سرتاسر خاک تف کرده ی دشت ها را. من از روستاهای کوچک شمالم...زنی که از آغاز در شالیزار و مزارع چای تا نهایت توان گام زده است. من از ويرانه های دور شرقم...زني که از آغاز با پای برهنه، عطش تند زمين را در پي قطره ای آب درنورديده است. زني که از آغاز با پای برهنه همراه با گاو لاغرش در خرمن گاه، از طلوع تا غروب...از شام تا بام، سنگيني رنج را لمس کرده است. من يک زنم! از ايلات آواره ی دشت ها و کوه ها... زني که کودکش را در کوه به دنيا مي آورد و بزش را در پهنه ی دشت از دست مي دهد و به عزا مي نشيند. من يک زنم ! کارگری که دست ها یش ماشين عظيم کارخانه را به حرکت درمي آورد و هر روز تواناييش را دندانه های چرخ ريزريز مي کنند پيش چشمانش! زني که از عصاره ی جانش پروارتر مي شود لاشه ی خوانخوار و از تباهي خونش افزونتر مي شود سود سرمايه دار. زني که مرادف مفهومش در هيچ جای فرهنگ ننگ آلود شما وجود ندارد!!! که دست هایش سپيد، قامتش ظريف، که پوستش لطیف و گيسوانش عطرآگين باشد. من يک زنم با دست هايي که از تيغ برنده ی رنج هازخم ها دارد. زني که قامتش از نهايت بي شرمي شما در زير کار توان فرسای، آسان شکسته است...زنی که پوستش آیینه ی آفتاب کویر است و گیسوانش بوی دود می دهد. من زني آزاده ام، زني که از آغاز پابه پای رفيق و برادرخود، دشت ها را درنورديده است. زني که پرورده است بازوی نيرومند کارگر، و دستهای پرقدرت دهقان را...من خود کارگرم، من خود دهقانم! تمامی قامت من نقش رنج و پيکرم تجسم کينه است. چه بی شرمانه است که به من می گویید رنج گرسنگی ام خیال، و عریانی تنم رویاست. من يک زنم زني که مرادف مفهومش در هيچ جای فرهنگ ننگ آلود شما وجود ندارد!!! زني که در سينه اش دلي آکنده از زخم های چرکين خشم است زني که در چشمانش انعکاس گل رنگ گلوله های آزادی موج مي زند زني که دستانش را کار ، برای گرفتن سلاح پروده است. از : مرضیه احمدی اسکویی. + نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 5:20 بعد از ظهر توسط |
|