تبليغاتX
دختران فمینیست

دختران فمینیست

سلام

بیاید یه بار هم که شده راه رو درست و کامل انتخاب کنیم. هر دم صحبت از نامردی هاییه که در حق زن ها میشه و از حقوق نداشته زن صحبت میشه و مشکلات سر راه زن حرف به میان کشیده میشه و...

و با همه این کارا فقط زیادترش میکنیم. فقط با نوشتن اونها جذبشون میکنیم به سمت خودمون و خواننده هامون و مغزشون پر میشه از اونها و بهش فکر میکنن و قانون جاذبه رو هم که میدونید؟ جذبش میکنن سمت خودشون و نا حقی ها زیاد تر میشه در حقمون!

نباید وبلاگی ایجاد کنیم که داره در مورد حقوق نداشته زنان صحبت میکنه... در مورد فلاکت و بدبختی و ناعدالتی.

بیاید از حقوق زنان صحبت کنیم. حقوقی که حق یک زنه و زن مالک اونه...

بسه بدبختی ها رو آینه کردن جلو خودمون و دیگران. به اندازه کافی شاهدش هستیم و میدونیم.

بیاید عامل شیوع بیماری ناعدالتی نباشیم. فکر مثبت ایجاد کنیم و مغز مخاطبو از مثبت ها پر کنیم و اینجوری لااقل یک قدم در جهت پیروزی و عدالت برداریم.

من یک دختر فمینیستم! مدافع حقوق واقعی یک زن... حق یک زن و مقام واقعی یک زن...

من میتونم فرهنگ سازی کنم. من باید فقط از تونستن حرف بزنم. نباید منفی ها رو جذب کنم.

من میتونم!

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388 7:7 بعد از ظهر توسط سمانه |


چند روز پیش از خودم پرسیدم: بزرگترین مشکل زنان در ایران چیه؟ فکر کردم تا بتونم توی جوابم بزرگترین مشکل زنان در کشورم که هم فراگیره و هم ریشهٔ بسیاری از مشکلات دیگه رو بگنجونم. توی ذهنم خیلی چیزها رو مرور کردم اما در اولویت‌بندی‌ اونها برای خودم و پیدا کردن یه جواب سرراست به این سوال به مشکل برخوردم:

عدم استقلال مالی و وابستگی اقتصادی که اکثر زن‌ها باهاش درگیرند و خیلی از مشکلات زنان از این مسئله ناشی میشه؛ این یکی از بزرگترین موانع برای مبارزه زنان با خشونت و ظلم و تبعیضی است که نسبت به زن و حقوق انسانیش وجود داره. زنی که از لحاظ مالی وابسته است جسارت مقابله با موانع و خشونتی که بهش روا داشته می‌شه رو نداره. در واقع با وابسته نگه داشتن زن از لحاظ اقتصادی، یکی از ابتدایی‌ترین و کلیدی‌ترین ابزار مبارزه از اون گرفته می‌شه.

عدم استقلال فکری و شخصیتی که یکی از مهم‌ترین مشکلات زنانه و علی‌رغم اینکه پنهان‌تر از عدم استقلال مالی اونهاست اما به نظرم اهمیتش کمتر از اون نیست. چه بسا این مورد ریشه‌ای‌تر از عدم استقلال مالی باشه. من فکر می‌کنم زن اول از هر چیز باید از لحاظ فکری و شخصیتی به بلوغی برسه که بتونه مشکلاتش رو ریشه‌یابی بکنه و برای حل اون مشکلات، بدنبال راه‌‌حل‌های ریشه‌ای از جمله استقلال مالی بره. گرفتن این استقلال فکری و شخصیتی و این بلوغ از زن، یعنی تداوم اسارت اون در بند وابستگی و تداوم نقض حقوق انسانیش.

عدم حمایت و تأمین اجتماعی و فرهنگی زنان چه از جانب دولت و نهادهای رسمی و چه از جانب خانواده و گروه دوستان مطمئناً اولین مانعیه که یک زن یا دختر در زندگیش با اون مواجه میشه. همین عدم حمایت اجتماعی و فرهنگی یا بهتر بگم تیشه‌زنی به ریشه وجهه‌ی اجتماعی و فرهنگی زن به عنوان یک انسان و شهروند درجه یک و نه دو و سه است که برای مردم جامعه و خود زنان از زن، توانایی‌های زن و حقوق زن تصویر‌سازی می‌کنه؛ تصویری که نوع رابطه و کنش مردم جامعه در طول زندگیشون با زن و مسائل زنان رو تعیین می‌کنه؛ تصویری که روش زندگی زن و نحوه برخورد اون با مشکلاتش رو می سازه؛ تصویری که در حال و آینده زن کلیدی است.

عدم حمایت قانونی یا بی‌حقوقی زن در قانون یا قانونی بودن تبعیض و ظلم نسبت به زن و حقوق زن هم از ریشه‌ای‌ترین مشکلات زنان در ایرانه. اگرچه فکر می‌کنم که زن در اولین قدم با فرهنگ و عرف ضد زن مواجه میشه تا قانون ناقض حقوق زن اما عمق عواقب قانونی‌ بودن ظلم و تبعیض و خشونت نسبت به زن و حقوقش رو هم خوب درک می‌کنم و مهم می‌دونم؛ اصلاً انگار اینها جوری به هم مرتبط اند که تعیین علت و معلول یا اولویت‌بندیشون غیرممکن شده. اما اگر زن در مقابله با خشونت و ظلمی که پدرش یا همسرش یا در بالاترین حد دولت و جامعه‌ بهش روا می‌داره به قانون شکایت نکنه و از جانب قانون حمایت نشه چطور می تونه این مقابله و مبارزه رو ادامه بده و اساساً چطور و با استناد به چه سندی می‌شه این تبعیض رو زیر سوال برد؟‍!

نداشتن حق اعتراض نسبت به تبعیض و ظلم و خشونت هم کم از مشکلات بالا نداره. این مشکل کمی نیست وقتی دختر در مقابل زورگویی پدر و برادرش حق اعتراض نداره؛ یا وقتی زن علی‌رغم تبعیض و خشونت همسرش، باید تمکین کنه و در صورت اعتراض، عرف و سنت و شرع و قانون رو در مقابل خودش می‌بینه؛ یا در سطحی وسیع‌تر، وقتی با کسانی‌که دغدغه حقوق زنان رو در سر دارند و عزم جزم کرده‌اند تا با تبعیض و ظلم نسبت به زن در جامعه مقابله کنند مثل مجرم برخورد می‌کنند و به هر نحوی سعی دارند با هر انگی اونها رو بند نشین یا خونه نشین و ساکت کنند.

ندادن فرصت رشد به زنان و تلاش برای نرسیدن زنان به سطوح بالای تصمیم‌گیری و مدیریت کلانهم خیلی مهمه. وقتی زن دامنه اختیارات و اِعمال نفوذش کم باشه عملاً کار زیادی از دستش ساخته نیست. من معتقدم زنان هر چقدر هم دست و پا بزنند تا وقتی که نتونند بین سطوح خرد و کلان تعادل و تفاهم به وجود بیارند توانایی حل مشکلات به طور کامل رو نخواهند داشت. ایجاد این تعادل و تفاهم یک کار فوق‌العاده وقت‌گیر و هزینه‌بره اما اگر زنان بتونند در سطوح بالا وارد شوند و در تصمیم‌گیریهای کلان نقش داشته باشند راحت‌تر و سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌تونند به هدف برسند. وقتی برای رسیدن زنان به سطوح کلان، مانع‌تراشی می‌کنند، یعنی اینکه پروسه رسیدن به هدف یعنی رفع تبعیض از جامعه رو برای زنان طولانی‌تر و پرهزینه‌تر کرده‌اند و در نتیجه احتمال موفقیت اونها رو پایین‌تر آورده‌اند. و این یعنی یک راه‌کار اساسی و سیستماتیک برای مقابله با مبارزات حق‌طلبانه و برابری‌خواهانه زنان.

این گونه مشکلات کم نیستند؛ مهمتر اینکه دامنه خودشون و عواقبشون هم محدود نیست. گستره تأثیرگذاری اینها نه به زنی که مورد تبعیض قرار می‌گیره محدود می‌شه و نه حتی به زنان هم‌نسل اون؛ بلکه این مشکلات و عواقبشون می‌تونند به شیوه‌های مختلف زندگی نه فقط زنان که مردان و خانواده‌های چند نسل رو تحت تأثیرات منفی‌شون بگذارند.

اینها همون مشکلاتی هستند که راهی جز عقب‌ماندگی فکری و شخصیتی و غرق شدن در زندگی نامتعالی روز‌مره، وابسته موندن و سوختن و ساختن در برابر خشونت و ظلم، فرار و تن‌فروشی و یا خودسوزی و خودکشی رو پیش پای خیلی از دختران و زنان ایران که بیش از بقیه هم‌جنسان‌شون زخم‌خورده این مشکلات هستند نمی‌ذاره.

اما واقعاً کدومشون از همه مهمتر و ریشه‌ای‌تره؟!!

با تشکر از مرجان نمازی

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388 2:41 بعد از ظهر توسط نگین |


دویچه وله فارسی/ مهیندخت مصباح: ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان نیز معمول است. پیامدهای جسمی و روحی این رسم غیرانسانی بر قربانیان آن، ابعاد گسترده‌ای دارد.

ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدی‌تر دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری و اجرای برنامه‌هایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند. سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش می‌کنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شده‌اند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمی‌شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388 10:3 بعد از ظهر توسط نگین |


باز از اون روزایی بود که دختر، به قول مامانش زده بود به سرش! بازم کم آورده بود. دلش میخواست از شدت فلاکت سرشو بکوبه به ستون... یا شاید میتونست ستونو از جا بکنه و بکوبه تو سرش!

در کمدشو باز کرد و چادر مشکیشو بغل کرد؛ البته نه اونقدر صمیمانه! در اتاقشو باز کرد. تمام نفرتشو جمع کرد و چادرشو پرتاب کرد جلو پای مامانش...

- نمیخوااام... زندگی از پشت چادر سیاهو نمیخوام. نمیخوام فقط چشمام نظاره گر دنیا باشن. مگه یه آدم چقدر عمر میکنه؟ مگه چقد جوون میمونه؟ نمیخوام آرزوهامو با خودم چال کنم... نمیخوام مثه آدم های احمق و عقب مونده زندگی کنم...

چشماش پر اشک شده بود و صداش اونقد میلرزید که نمیتونست درست صحبت کنه. سر تا پا میسوخت... از خشم! مامانش از بالای عینک نگاش میکرد. با لحن سردی که میخواست نشون بده خیلی منطقیه زیر لب در حالیکه نگاشو دوباره پشت روزنامه قایم میکرد گفت:

- باز زد به سرت؟ جمع کن چادرتو...

دلش میخواست به سمت مامانش حمله کنه و...

- تو هیچ وقت برات سوال پیش نیومده که چرا تو این دنیا به این بزرگی فقط ما و چند تا کشور خز تر از خودمون حجاب داریم؟ چرا داریم تافته جدا بافته بازی در میاریم؟ منم میخوام روزای گرم تابستون بدون ترس اینکه زیر چادر بخارپز بشم برم بیرون... میخوام تو پارک بدوم و والیبال بازی کنم. چرا چادرو به من تحمیل کردید؟

دیگه اشکاش از شدت غم یا بی منطقی حاکم بر جو رو گونه هاش ریخته بود. مامانش روزنامه رو انداخت اونور و با خشم به دخترش نگا کرد.

- شرم نداری این حرفا رو میزنی؟ فرهنگ این خونه چادره... تا وقتی تو این خونه هستی باید طبق میل ما باشی. نمیتونیم آبرومونو به خاطر کوته فکری های تو به حراج بزاریم.

همونطور که اشک میریخت پوزخند زد و شوری اشکاشو چشید.

- چرا ابروتونو وصل کردید به چیزی که انقد راحت میشه باش شوخی کرد؟ به من چه ربطی داره که تو و بابا چه عقایدی دارید. من نمیخوام اینجوری زندگی کنم. یادته تو مسابقات استانی شنا اول شدم و معلمم گفت اگه کشوری شرکت کنم حتما اول میشم؟ چرا وقتمو نزاشتم روش... چون مقام اول آوردن اینجا به چه درد میخوره وقتی به خاطر حجاب و مصونیت نمیتونم از مرحله کشوری بالاتر برم؟!

مادرش دیگه از کوره در رفت. از جاش بلند شد و در حالیکه با انگشت بهش اشاره میکرد گفت:

- ببین... خودتو به در و دیوار نکوب! فمینیستی؟ باش! بخوای نخوای ناموس منی. کسی به یه پسر تجاوز نمیکنه ولی تو دختر این خونه ای... الان هم کم عقل تر این اینی هستی که حالیت بشه. بزرگ که بشی میفهمی...

دختر نذاشت دیگه ادامه بده، داشت خفه میشد.

- من چطور ناموس توئم وقتی تو خودت ناموس یکی دیگه ای؟ چرا آسمون ریسمون میبافی؟ بگو من بی منطق و کهنه پرستم و میخوام تو رو بکشم! حالمو بهم زدید... تو و بابا! با این چادر حالمو از اسلام هم بهم زدید.

صبر نکرد تا واکنششو ببینه. به سمت اتاقش رفت و در رو اونقدر محکم بست که اگر شیشه ای بود حتما خورد میشد. یکراست رفت سمت پنجره و بازش کرد.

نسیم خنکی بین موهاش وزید. نسیمی که تا به حال مجوز وزیدن به اونجا رو نگرفته بود!

+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388 8:49 بعد از ظهر توسط سمانه |


زن کنارم می نشیند٬ محکم می کوید روی پایم [یعنی باهم صمیمی هستیم] و با لحنی کمی بی خودی شاد می پرسد: «دیگه چططططوری؟» اگر جای او بودم "دیگه" را حذف می کردم٬ محکم می کوبیدم روی ران طرف و با لحنی الکی شاد٬ یک "چه طوری" خالی می گفتم و انرژی ام را با کلمه های اضافی هدر نمی دادم یا دست کم می گذاشتم انرژی ام به شکل جالب تری هرز رود٬ مثلاْ یک دور روی ران چپ و یک دور روی ران راستش می کوبیدم که صمیمیتمان قرینه شود.

دلخوشی زن در آستانه ی نیم قرن سالگی در چیزهای کوچکی خلاصه می شود. یکی از دلخوشی هایش همین است که دم به دقیقه روی پای دوست های زیر ۲۵ سالش بکوبد و "دیگه چطططوری" های غلیظ بگوید و همیشه از حالشان باخبر باشد. یا عکسی در حال حلقه کردن دود سیگار کمل بگیرد و برای عکاس یا دوربین عکاس یا بیننده ی عکس های عکاس ماچ بفرستد و با دختر پسرهای زیر ۲۵ سال راجع به موسیقی دهه ۸۰ حرف بزند و از عشقش به شاملو و حمید مصدق بگوید و علاقه اش به سارتر و بکت. در مهمانی ها راک اند رول برقصد٬ شعر بگوید و اس ام اس های بامزه را برای بقیه فوروارد کند.

۷ سال پیش شوهرش را لولوی مو قرمز با سینه هایی بزرگتر برد و حالا او مانده و آپارتمان اجاره ای و مبلمان فرفورژه و تخت خوابی دو نفره٬ که مدت هاست سمت راستش کت شلواری مسطح خوابیده. کت شلواری بی جسم. امروز او مانده و چند دوست لولو زده ی هم سن و سال و عشق جوان ترها و کلی حسرت که چرا آن موقعی که می توانست... نتوانست.

سال ها پیش عاشق شده بود. عاشق مردی با انگشت های کشیده٬ شبیه چوب شور. مردی با صدای خشن خش دار. کسی که خوب می نوشت و خوب ساز می زد.

مرد هم عاشقش بود. عاشق فاصله ی زیاد بین چشم و ابروهایش٬ عاشق وقتی که با ناخن های بلندش پشت او را می خاراند٬ عاشق طرز نگاهش از پشت فنجان چای. اما این ها کافی نبود.

زن هیچ وقت به او نگفت جوری عاشقم باش که انگار هیچ نوش آفرینی نیست. اما می خواست جوری عاشقش باشد که انگار هیچ نوش آفرینی نیست. و هیچ لیلی و شیوا و ترانه و نازنینی.

همه بودند.

عشقی نبود.

+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388 4:43 بعد از ظهر توسط سمانه |




ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388 3:30 بعد از ظهر توسط نگین |




ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388 9:58 قبل از ظهر توسط نگین |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بیایید به خود به عنوان حلقه هایی نگاه کنیم.
هدف ما به هم پیوستن و تکمیل نهایی این حلقه ها در یک زنجیر محکم است
و نه شکست دادن مردان!
رشد ما در گرو حرکت به سمتی است که تاکنون در آن گام برنداشته ایم...

اينجا در مورد حقوق پایمال شده و داشته و نداشته دختران جهان و به خصوص ايران حرف ميزنيم
و قصد داریم حقایق رو برای شما روشن کنیم


صفحه نخست
پست الکترونیک


مطالب برتر وبلاگ

برابری استعداد دختر و پسر
خشونت علیه زنان, عمر مردان را کوتاه میکند!
پليس و امنيت هواي نفس مردان!
جايگاه زنان در جامعه ايران باستان!
جلوي ق.ا.چ.ا.ق دختران را بگيريد!
خ.ت.ن.ه شدن دختران در جنوب ايران!
ف.م.ي.ن.ي.س.ت و شاخه هاي آن!
زنان شوهركش، قربانيان خشونت و نابرابري
وضعيت خشونت خانگي در ايران!
خ.ت.ن.ه دختران، عملي غير انساني و وحشيانه!
داستاني واقعي در مورد فرار يك دختر از خانه
دختر نه ساله كودك است، مجازاتش نكنيد!
تبعيضات!
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


آرشیو موضوعی

جواب نظرات
اخبار
دیگر مطالب
دست نوشته های نویسندگان

نویسندگان

سمانه
نگین
مهرناز
علي
مهتاب
سهراب
supernova
نیلوفر
شایسته


پیوندها

ورود ممنوع!(فمينيستي)
يك سوال كوچولو
سوختگي اسيد
دختران سیب!!!
بوف كور
كليسا جديد!
هرج و مرج در سيناپس ها
فقط پپسي رو عشقه
مرجع اطلاعات از دنيا
محفل كورش
همدلي
یار دبیرستانی من...
ركن پنجم دموكراسي
گالری عکس نگين
عکس و مطالب عاشقانه
عسل
روح، راه، آرامش
ashione
عکس های خفن ایرانی
گیم اسپات ایرانی
جوکهای باحال
هم توم
خاطرات مهرناز و هر روزش
دختر آتيش پاره
پرچین
سمپاد
ارتش وحشي
ویدئوهای زیرنویس متال
وب نوشته هایی ازفوتبال
نتیجه کنکور - انتخاب رشته سراسری-آزاد88
سجاد رحیمی مدیسه
رپ ایران زمین
دست نوشته های یک گاگول!
کراس برای همه ی ایرانیان
روزهای دلتنگی ما
Dice
سرگذشت آرمیتا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin