|
دخترک! دخترک شلاق خورد! دخترک اشکی نداشت! زوزه های زخم های مرگبارش،تمنای مرحم نداشت! دخترک سنگی بود، حقی نداشت! درکنار صاحب دیوانه اش، ادعای آدمیت هم نداشت! دخترک می دانست دخترک ها محکوم به اعدامند درحیاط خانه های خود و گرفتار قبور سردی هستند در زیر خاک باغچه های خود یا شبی نفسهایشان دزدیده میشود در زیر لحاف جهاز خود دخترک سنی نداشت او گناهی هم نداشت! دخترک در گوشه ای خوابیده بود شایدهم از پشت بام خانه اش افتاده بود درسیاهی تیغ تیزی بانگاهی سرد، گلویش را نوازش کرده بود دخترک در خون خود غلتیده بود شوهرش در عمق باغ، زیر خزان، تکه تکه چالش کرده بود دامنش آتش گرفت دخترک سوخته بود! بوی قلب سوخته و خون بیگناه در فضا پیچیده بود دخترک دیگر نبود! از زمان خلقتش زندگی هشدار بود! دخترک! به کسی تکیه مکن! غصه نخور!...ناله نکن! بوی خونت خبری در باد بود! مرگ تو هشدار بود! خود به پا می خیزیم! حق خود می گیریم! دخترک ها! جای ما خانه های قبر نیست! آغوش های سرد مرگ نیست! در تنگنای این سیاهی وقت خواب نیست! دخترک یه واقعیت تلخه که مادربزرگم شاهدش بوده و برام تعریف کرده. شاید به خوبی نتونستم چیزی رو که اتفاق افتاده تو این قالب وصف کنم. ولی این دخترک بود که باعث شد بفهمم چه حقی از زن ها و دخترهای ایران سلب شده! آزادی! و تا زمانی که زن آزاد نشه...جامعه به آزادی نمیرسه. وقتی یه زن که تنها حق سیاسیش یه برگ رای بود رو هم باطل کردند،دیگه چه انتظاری باید از این کشور داشت؟ کوچکترین حق سیاسی که زن تو همچین کشوری می تونست داشته باشه خیلی ساده نابود شد! + نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388 7:29 بعد از ظهر توسط |
مردی یک سال پس از
ازدواج به خاطر بدبینی به همسرش او را زیر ضربات مشت و لگد گرفت و با شکنجه
کشت. روزنامه اعتماد
(www.etemaad.ir) + نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388 10:58 قبل از ظهر توسط نگین |
|
|||||||||||||||||||||||||||||