|
به قلم شیرین مومنی: از زمان طلاق گرفتنم مدت یکسالی می گذشت . درمحیط کارم
موقعیت شغلی درخارج از کشور برام پیدا شده بود. بهترین زمانی بود که می
تونستم برای مدتی زندگی در خارج از کشور رو تجربه کنم و با داشتن درآمدی
خوب گذشته ام را جبران کنم. از اون مهم تر آیندۀ دخترم هم می تونست با
بهتر شدن وضع مالی ام روشن تر بشه. به امید راضی کردن دل قضات در ادارۀ
سرپرستی ، راهی تهران شدم.با رسیدن به ساختمان ادارۀ سرپرستی خاطرات تلخم
دوباره زنده شد. طی کردن راه طلاق ، اثبات بیمار روانی شوهری که با او فقط
دو سال و نیم زندگی کرده بودم، تلاش برای سرپرستی دخترم ، گذشتن از بخشی
از حقوقم برای راضی کردن پدرش به طلاق توافقی به خاطر گرفتن حضانت توافقی
فرزندم . هنوز سوال ها برایم تکرار می شود. دادگاه با توجه به
مدارک مربوط به بیماری او حق طلاق را به من داده بود. چرا که اون طبق
گواهی کمیسیون پزشکی قادر به ادامه زندگی مشترک نبود. ولی برای فرزندمان
از نظر قانون هنوز سرپرست اصلی محسوب میشد!! از نفقه فرزندم گذشته و تمام
تلاشم را برای راضی کردنش بکار برده بودم. جالب اینکه وکیل اون ، حق رو به
من میداد و سعی در کمک رساندن به من بود و در راضی کردن موکلش به نفع من
خیلی تلاش کرد. خلاصه منتظر خالی شدن میز قاضی بودم. شاکی دیگری قبل از من اونجا بود. یه زن حدود چهل و پنج یا شش ساله با یه دختر بچه حدود 12
یا 13 ساله و یه پسر 15 ساله.سن پسر برام مشخص بود چون قاضی دائم به سن
اون اشاره می کرد. زن با زجه و ناله میگفت : حاج آقا به خدا مردم از بس
کلفتی کردم و خرج بچه دادم. دیگه جونی برام نمونده . اگه بذارین این خونه
رو بفروشم با پولش می تونم یه خونه کوچیک تر بگیرم و باقیشو بزارم بانک تا
سودشو بهم بدن. اینجوری مجبور نیستم بیشتر از جونم کار کنم. قاضی درجوابش میگفت : خانوم این خونه مال این پسر و دختره
. تو سهمت اونقدر نیست که بتونی درباره اش تصمیم بگیری.صبر کن پسرت هجده
سالش بشه اونوقت اون با توجه به سهم بیشتری که داره میتونه درخواست کنه.
زن درجوابش گفت : اینجوری که من دارم برای خرجی و درس بچه ها کار میکنم
شاید تا اون موقع زنده نمونم. اونوقت تکلیف این دختر چی میشه ؟ همون موقع نگهبانی اومد و قاضی را به اتاق دیگری صدا کرد. دراین وقت من از زن پرسیدم که مشکلش چیه: زن پاسخ داد: چهار سال پیش شوهرم موقع کار کردن از
ساختمون پرت شد و مرد. اون خدا بیامرز معمار ساختمون بود. نه بیمه داریم و
نه حقوق بازنشستگی و از این حرف ها. بازم خدا رحمتش کنه یه خونه برامون
گذاشته. هیچ کس در رو به رومون باز نمیکنه. هیچ کس سراغمون نمیاد. خودم
هستم و این دوتا بچه. هردوشون درس می خونن . نمی خوام مثل خودم بیسواد بار
بیان. خب خرج گرونه . من هم که کاری جز خونه داری بلد نیستم. کلفتی خونه
هارو میکنم. بi خدا از کت و کول افتادم. از روزی که باباشون فوت کرد
دادگاه ، سرپرستی این دوتا بچه رو گرفته. آخه شوهرم پدر نداشت و خودش تک
پسر بود . خواهراش با مادرش تو ده هستن. اون بدبخت ها هیچی از ما نخواستن
. بیچاره مادر شوهرم تو خونه دامادش زندگی می کنه.خب دهات اینجوریه . دلم
خوش بود که حالا که قانون سرپرست بچه هامه اقلا با آدم های سواد دار باید
حرف بزنم و ازشون کمک بخوام. اما هیچ خبری از کمک نیست. واسه فروش خونه می
گن باید انحصار وراثت ببرم. خب این دوتا که بچه هستن و کسی باهاشون معامله
نمیکنه . تواین لحظه دوباره قاضی برگشت پشت میزش. زن دوباره سوال کرد : حاج آقا پس شما میگین من چکار کنم ؟ قاضی گفت : من که میگم باید صبر کنی تا پسرت هجده سالش
بشه. قانونا تو حق این کارو نداری. زن از شدت ناراحتی گریه اش گرفته بود و
شروع به التماس کرد . بچه هاش از این وضعیت ناراحت بودن. دست مادرشونو
گرفتن و اونو به بیرون اتاق بردن. قاضی رو کرد به منو گفت : شما چه فرمایشی دارید؟ گفتم : می خوام درخواست کنم با توجه به محتویات پروندۀ
شماره.... برای ادارۀ گذرنامه ، نامه بدین که بتونم برای دخترم پاسپورت
بگیرم. به هرحال حضانت دخترم با منه. هزینه ای هم از طرف پدرش دریافت نمی
کنم. قاضی نگاهی به گزارشات پرونده انداخت و گفت : نمیشه خانم . باید پدرش اجازشو بده. اون ولی و سرپرست بچه اس.
حرفی نزدم .پرونده روی میزش باقی موند و من آروم از اونجا خارج شدم. منبع: سایت تغییر برای برابری! + نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387 7:34 بعد از ظهر توسط سمانه |
وضعیت زنان مطلقه توی ایران وضعیت بدیه و تقریبا میشه گفت
زنان مطلقه تویه یه نوع حصار نامرئین . اول از همه اینکه ازدواج واسه اونا سخته چون کم تر کسی پیدا
میشه که با یه زن مطلقه ازدواج کنه . دلیلش هم که واضحه ! می گن این خانوم چه عیبی
داشته که شوهرش طلاقش داده یا زنه زندگی نیست و زود طلاق گرفته ! در صورتی که این
تفکر کاملا اشتباهه . یکی دیگه از مشکلاتی که اونا دارن اینه که به چشم بدی بهشون
نگاه می کنن و هرکاری که بکنن روش اسم بد می ذارن . مثلا اگه با یه نفر صمیمی بشن
می گن قصد و غرض داره ! اگه خونه ی یکی برن که مردی هم سن و سالایه خودش باشه و
اونجا با افراد اون خونواده صمیمی بشه می گن قصد و غرض داشته و امثال اینا . حتی
من خیلی ها رو دیدم که به این زنان لقب بدکاره می دن! واقعا جایه تاسفه ... می دونید که خیلی ها هم به یه زن مطلقه خونه نمی دن چون
میگن خطرناکه ! حالا از این موضوع هم می گذریم که باید علاوه بر تحمل زخم
زبون مشکلاته دیگه هم مثه بی پولیو اینا رو تحمل کنن . آخه زن بعد از طلاق اگه
مهریه نداشته باشه ( تازه همینم که مجبورن بدن تا جونشون آزادشه!) دیگه قانون هیچی
دیگه به اون نمی ده با وجود اینکه زن هم پا به پایه مرد واسه ی رشد زندگیش تلاش
کرده ! راهکار: به نظر من تنها راهکاره موجود اینه که اول از همه زن
پشتوانه ی قانونی داشته باشه تا هرکسی راحت اجازه ی توهین نداشته باشه و بتونه
راحت زندگی کنه و دوم اینکه بین مردم فرهنگ سازی بشه تا به جایه خاله زنک بازی
بشینن و به یه زنه دردکشیده کمک کنن . و در آخر هم باید بگم منم قبول دارم که بین این افراد بد هم
وجود داره ولی بقیه به خاطر این چند درصد کم نباید بسوزن ... بالاخره تویه هر جایی
و هر گروهی خوب و بد وجود داره . متاسفانه کسی بحث و ادامه نداد اگر نه می تونستیم بیشتر در
این باره بحث کنیم . م با این وجود اگه کسی نظری داره می تونه بگه و تویه بحث شرکت
کنه . + نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387 2:18 بعد از ظهر توسط نگین |
تغییر برای برابری: دفتر حزب مشارکت اسلامی سه شنبه 15
مرداد با برگزاری نشست "نه به لایحه ضد خانواده!"، میزبان جمع کثیری از
فعالان حقوق زنان، روزنامه نگاران، زنان ورزشکار، کارآفرین، خانه دار،
فرهنگی و کارگر بود که در اعتراض به تصویب لایحه حمایت از خانواده در
کمیسیون حقوقی وقضائی مجلس شورای اسلامی گرد هم آمدند. + نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387 8:58 بعد از ظهر توسط سمانه |
|